عجب روزهای شده ... هوا دیوانه وار میکشم به اون دوران و
اون حال و هوا سیاووووشم ، انگار یه لحظه هم اینجا سیر نمی کنم ! بارونم که زده ... وای امروز
سردم شده بود و یاد تو تاکسی تو بغلت افتادم ... سردم میشد سوار میشدیم دستت رو
مینداختی پشتم محکم بغلم میکردی و عین موش تو بغلت قائم میشدم که گرم بشم... یا تو
شرکت کتت رو میاوردی مینداختی رو شونم .. فیلمی که گرفتی رو یادته !! "سیاووووش..
ورق بیار .."
با زنگ دیروزت و صحبتهامونم که دیگه همش تمام
فکرم اونجاست و برای اومدنم نقشه میریزم ... عجب دلتنگیی غریبیه.. شور و ذوق
اومدنم از طرفی و فکر اینکه دوباره باید برگردم و تکرار لحظه ها از سوی دیگه ...
شاید زمان چیزهای تازه ای رو همراه بیاره... بی
تابانه و دیوانه وار در انتظار روزهای شکل گیری خاطرات تازمونم... از فکرشم
نمیدونی چطور قلبم به تپش میوفته... منتظرم بی رقیبم...
شیدرخی تو
راستی عزیزم بابت صبح ببخشید آروم حرف میزدم .. بچه ها خواب
بودن ، شهرزاد هم نبود نمی خواستم بیدار بشن! هر چند که 20 مین بعدش بیدار شدن
کاش راحت باهات حرف میزدم
دیوونه تم شیدرخم ... چققققققققدر لذت بردم از حس این متنت .. این عکس هات و این عشق و مهربونی و کلمه ها و حال و هوای عاشقونه ی بی رقیب شیدرخی منحصر به فرد جیگری عشقولی ناز منگولی تو دیوونه و سرشار از شادی و لذتم کرد ...
دلتنگتم و دیوونه و ذوق زده و منتظر لحظه به لحظه تا اومدنت ... بهترین و زیباترین خبر و هدیه ای بود که شنیدم و گرفتم !
منم همینطور عزیزم.. وصف بی تابی و بیفراریم برای اومدن اون لحظه غیرممکنه...!
دووووووووسش دارم اونقدرهای اونقدر ... کلیم دلتنگ بزغاله جل وحشیمم .. بی صبرانه منتظر شنبه ام که بتونم باهاش حرف بزنم... :*
قلم قشنگی داری........با اینکه خاطره هست