خب سیاوش دوباره برگشششششششت !
چند روز تعطیلی بود و هی با آرمان و نوید بودیم و می گشتیم و طبیعت می رفتیم و غروب تماشا می کردیم و بین برگها و درختهای پاییزی می چرخیدیم تا شنبه شد ! البته تو این تهران وا مونده اصلاْ جای بکر و خوب و شگفت انگیز پیدا نمیشه .. همش ساخت و ساز و تصنع و مالکیت و حصار و خفت گیری و از این مصیبتها !! باید ماشین داشته باشیم بریم دور شیم از این پایتخت تخمی !!
راستی گفتم ماشین !! نوید ماشین گرفت و گواهینامه ش هم اومده دیروز سوار ماشینش شدیم دیگه جون به لبمون کرد ! بس اشتباه می کنه این پسره ! اصلاْ بین لاین ها حرکت نمی کنه هر آن احتمال میدی بزنه به یکی !! جداْ خطرناک می رونه ! بس که هم ترسوندنش و خب تازه هم که گرفته اغلب اوقات هم که رو فازه و رواله !! خلاصه آروم و لاک پشتی ولی مثل ماهی شناور !!! روند و رسیدیم خونه ! اول یه پراید گرفته بود و عوض کرد یه سمند ال ایکس خریدن براش .. آبی نفتی مدل ۸۴ ولی تمیزه ! فقط شوهر عمه ش یکی دو روز پیش زده در عقبش رو قشنگ نموده ! هیچی نشده باید ببره صافکاری .. خوشحاله که این اتفاق افتاده و دیگه گیر زیادی بهش نمیدن اگه سوتی بده ! ولی خب راه و کار زیاد داره تا ماهر بشه !
خبر دیگه اینکه همین امروز شنبه باید اولین جلسه ی کلاس زبانم شروع میشد که یه هفته عقب افتاد و از شنبه ی دیگه شروع میشه !
راستی عکس لاتاریم رو گرفتم و چند روز پیش با کمک سهراب ثبت نام کردم ... یعنی میشه ؟ هر چند که روزهاست که مست و دیوونه و شنگول از اون خبریم که اون شب پیاده از کنار مترو مصلی میومدم سمت قنبرزاده و باهات حرف می زدم و خاطرات رو مرور می کردیم منو سورپرایز کردی باهاش ! اومدنت حدود ۶ تا ۹ ماه دیگه ! هنوزم یادآوری و تصورش قلبم رو جا در میاره و پر از شادی و انرژی می کنه منو ... بی صبرانه منتظرتم هستی من ... به قول خودت این روزها شیدرخ-سیاوشی شده ! از همون روزهایی که به زیبایی تو متنت مرورشون کردی ... هنوزه که هنوزه توی تاکسی جای خالی تو رو تو بغلم احساس می کنم .. هنوز هم اون فیلم و اون صدات و اون حالت منحصر به فرد و دیوونه کننده ی چشمها و دهانت یادمه و از ذهنم هرگز نمیره ...
روزهاست که همش موسیقی های جدید دستم میاد و گوش می کنم و جات خالی عزیزم .. سعی می کنم معرفی شون کنم نمی دونم می تونی راحت مثل ما و بدون هزینه به دست بیاری و گوش بدی یا نه .. دیگه چی بگم ؟ آها ، دکتر پوست رفتم یه سری دارو داد داره مشکل حل میشه و فردا هم نوبت دکتر گوش و حلق و بینی دارم که بعد از اینکه صبح رفتم پادگان میرم دکتر ببینم کی نوبت عمل میده ! همه میگن پولیپ ساده ست .. بعدشم تو این چند روز پادگان رو باید توافق کنم که مرخصی بدن بهم چون مشمول بخشش اضافه بودم .. مرخصی بگیرم تا عملم تموم بشه و بعدش برم تسویه حساب کنم !
و اما نوشته ی قبلیت .. جالب بود برام شخصیت دکتر زبانت .. خوبه که اینجور آدمها دور و بر آدم باشن .. انگیزه و ایده میدن .. من همیشه به همین قصد روابطم رو تغییر میدم و متنوع می کنم .. الان مدتیه دیگه به بچه های ارس نیستیم .. همون اکیپ بزرگ گرافیست ها و هنری ها و ۶۶-۶۸ یی ها !! از دل شون یه جمع دیگه در آوردیم که بیشتر اهل مطالعه و پربار ترند !! همینطور یه اکیپ نوازنده زیر زمینی پروگرسیو باز جدید که مثل ما اهل طبیعت و وید و غروب و ... هستند !
بذار برم صفحه ی بعد ... یه اتفاقی افتاده !!