یوهههوووووووووووو .. سر از پا نمی شناسم .. آلمان قدرتمندانه آرژانتین رو خرد کرد .. ۴-۰
تولدت مبارک باشه عشقم می پرستمت بهترینم... به امید دیدارتم... این آهنگ رو تقدیم میکنم بهت... قبلا شنیدی اما حس زیبایی داره سرشار از شور زندگیه ... :*
مدتها بود گریه نکرده بودم .. یه جوری سبک شدم انگار ... امیدوارم فضای احساسی متن قبلیم نگرانت نکنه عزیزم .. سیاوشت همون بزغاله جل وحشیته و خوب و سر و مر و گنده خودشو نگه میداره .. حرفهام رو تلفنی بیشتر بهت گفتم . اگه حرف و نظری باشه و یادم بیاد حتماْ برات می نویسم عزیزم . فکر کنم دیگه خوابیده باشی زیبای بی همتای من .. شادی و آرامش روانیت آرزوی همیشگیم بوده و براش هر کاری می کنم . خوشحالم از مرحله ی جدید زندگیت عزیز دلم . با اطمینان و با قدرت و لذت و هوشیاری پیش برو که هر جا پناه و کمکی خواستی از این فاصله ی هر چند سرنوشت ساز با تمام توانم در اختیارتم هستی بخش من .. تایم کاری رو به پایانه و میرم برای یک پایان هفته متفاوت . همیشه به یادتم و با تو ام در تمامی لحظاتم ..
آروم و عمیق بخوابی رؤیای شیرین همیشه ی زندگی من ...
دیشب با آرمان بودم .. خواست که وید بزنیم ! دیدمش ، قدم زدیم حوالی خونه مون ! توی هایپری بودم که دیدم سر کوچه دهم مهنازم .. خیره شدم به ساختمون و رفتم توی یه دنیا خاطره و تصویری که بنا به عادت همیشه ام و مثل بخش بزرگی از زندگیم تو خیالم باهاش زندگی کردم .. پله ها و پیچ ! دیوارهای سفید ، پارکینگ ، اتاق بیژن .. همینطور مات و مبهوت مونده بودم و خاطرات جلوم رژه می رفتند ! رفتیم توی پارکی که توی مسیر مترو تو همون خیابون قنبرزاده کنار مصلی ساختند ! چراغهای هالوژنی بنفش و سنگریزه های رنگی ای که کف اون ریخته بودند . نشستم و فکر می کردم به تجربه ی زندگی بی تو ! یک لحظه با وجود اینکه این ترس خیلی وقت ها اومده بود سراغم ولی اینبار چقدر متفاوت و واقعی به خاطر اتفاقات مبهم و پنهان این روزها حس و زندگی کردم نبودن تو رو و ... نمی دونم باید برات اینها رو بگم و بنویسم یا نه ! دلم نمی خواد در هیچ معذوریت اخلاقی و عاطفی باشی یا این لحظه ها بخواد فشاری بهت بیاره . الان آف لاین گذاشتی برام که دیشب مشروب زیادی خورده بودی و ... نگرانیم در کنار همه ی قطعات پازل نگران کننده ی این روزها با این قطعه ی آخر باز هم بیشتر شد ! ولی فقط بگم یه لحظه خودم رو فرو ریخته دیدم ! زانوهام سست شد و اولین بار بود که یک چنین حس بی پناهی و عجزی رو درونم احساس کردم ! ای کاش بتونم امروز بالاخره باهات صحبت کنم ... حتی نت هم نمی تونم ببینمت ! امیدوارم مراقب شیدرخی من بوده باشی ... با کلی نگرانی و تشویش می بوسمت و لحظه می شمرم تا شنیدن صدات !